سالشمار وقایع زندگی ارسطو:
384 ق.م تولد در آستاگیرا واقع در شمال یونان.
367 ق.م شروع به تحصیل در آکادمی افلاطون واقع در آتن.
347 ق.م پایان تحصیل در آکادمی همزمان با مرگ افلاطون و خروج از آتن و آغاز تدریس برای اسکندر.
340 ق.م بازگشت به آتن و تأسیس لوکایون ( دومین مدرسه آتن).
323 ق.م پایان مدیریت لوکایون و تبعید از آتن.
322 ق.م درگذشت در ائوبویا.
مهم ترین آراء ارسطو
1 . قوه و فعل
از نظر ارسطو مدار عالم بر قوه و فعل است. قوه یعنی امکان و استعداد برای بودن چیزی و فعل یعنی بودن و تحقق آن چیز. پس وجود، زمانی بالقوه است و گاهی بالفعل؛ چنان که خاک و گل بالقوه کوزه است، همین که کوزه گر درآن کار کرد بالفعل کوزه می شود و بذر گیاه بالقوه گیاه است، چون نمو کرد گیاه بالفعل خواهد بود.
2. ماده و صور
همین مطلب را به نحو دیگر نیز می توان بیان کرد و گفت وجود عبارت است از ماده ( هیولا) و صورت. ماده همان وجود بالقوه است و چون صورت گرفت فعلیت می یابد. پس در مثال های فوق می توانیم بگوییم گل و خاک ماده است و کوزه صورت اوست.
در واقع شدنی ماده است و بودنی صورت و ماده و صورت هیچگاه از یکدیگر جدا نمی شوند و جاویدند؛ اما صورت عوض می شود.
ماده و صورت نسبی هستند و درجات دارند مثلا انسانیت صورت است و حیوانیت ماده اوست اما حیوانیت هم نسبت به نبات صورت است و نباتیت که نسبت به حیوان ماده است نسبت به جماد صورت می باشد و هر جمادی هم صورت است نسبت به جسم که ماده اوست و جسمیت نیز صورت است نسبت به ماده صرف که متعین نیست و قابل تعین است و صورت ندارد و پذیرنده صورت است و قوه صرف است بدون فعلیت ولیکن چون گفتیم ماده از صورت هرگز جدا نمی شود ماده صرف که هیولای اولی باشد یعنی ماده بی تعین و بی صورت فقط فرض ذهن ماست و وجود خارجی ندارد.
تغییر، یعنی دگرگون شدن موجودات، گذر کردن از قوه است به فعل یعنی صورت پذیرفتن ماده یا تبدیل یافتن چگونگی آن.
3.علل چهارگانه
پس می توان گفت موجودات دو علت دارند: علت مادی و علت صوری. اما این دو علت برای وقوع حوادث کفایت نمی کنند و دو علت دیگر هم در کار است؛ یکی علت محرکه یا فاعله یعنی امری که وجود را متغیر می سازد و صورت را به ماده می دهد، دیگری علت غایی یعنی امری که وجود برای آن به حرکت می آید یا متغیر می شود و غایت و منظوری که ماده برای آن صورت می پذیرد. پس وجود موجودات همواره این چهار علت را دارد؛ مثلا وجود کوزه یک علت مادی دارد که همان خاک و گل است و یک علت صوری دارد که حقیقت کوزه است و یک علت فاعله دارد که کوزه گر است و یک علت غایی که کوزه برای آن ساخته شده است و آن نوشیدن آب است.
تفاوت میان صور ارسطو و مثل افلاطون:
ارسطو نظریه مثل افلاطون را نمی پذیرد و این امکان را رد می کند که صورت گونه ای هستی آن جهانی باشد که خارج از مکان و زمان موجود است؛ بلکه صور را کاملا این جهانی و عینی می داند.
4.محرک اول
نگرش ارسطو به عالم که در آن هر چیز به طور کلی با هر چیز دیگری چونان علت مادی یا صوری پیوند دارد ارسطو را به یزدان شناسی و به مفهوم خدا می کشاند. طبیعت هر شیء در عالم برای استکمال خاص خویش در جنبش و حرکت است. ارسطو مسأله را از معمای قدیمی حرکت شروع می کند و می پرسد که آیا حرکت را آغازی هست یا نه؟ ارسطو می گوید حرکت محققا مبدأی دارد و اگر بخواهیم در یک تسلسل ملال انگیز که مسأله را بلا نهایت قدم به قدم عقب می برد وارد نشویم، باید یک محرک اول غیر متحرک به عنوان اصل مسلم قبول کنیم. این موجود جسمانی و مرکب نیست، لا مکان است، جنس ندارد، عواطف و احساسات ندارد، لایتغیر و کامل و ازلی است.
5.اخلاق و حقیقت سعادت
ارسطو در علم اخلاق سادگی واقع بینانه ای دارد، تربیت علمی او موجب شد که از تبلیغ افکار مافوق استطاعت بشری و نصایح توخالی پرهیز کند. او به دنبال آن بود تا حقیقت سعادت و وسایلی که ما را به آن می رساند تعریف کند. او امیدوار بود که با تشخیص مابه الامتیاز انسان از دیگر اشیاء بتواند این مهم را انجام دهد. زیرا باید چنین فرض کرد که سعادت انسان در آن است که صفات و استعدادات و وظایف خاص انسانی را به حد کمال برساند. حال باید متوجه بود که بالاترین صفت ممتاز و خاص انسان نیروی تفکر و اندیشه اوست و به این وسیله است که او از همه حیوانات گذشته و بر تمام آن ها دسترسی و تسلط پیدا کرده است و هرچه این قدرت بالاتر رود مزیت و برتری او بیشتر خواهد گردید.
پس شرط اساسی سعادت، زندگی عقلانی است که قدرت و افتخار خاص انسانی است و برای وصول به فضیلت و کمال یک راه هست که شخص را از آفات تأخیر و انحراف باز می دارد و آن راه وسط و اعتدال است. برای هر خلقی سه مرحله می توان قائل شد که مرحله اول و آخر، افراط و تفریط است و عیب شمرده می شود و مرحله وسطی فضیلت و کمال است.
این حد وسط به معنی هندسی آن نیست، یعنی نقطه ای نیست که درست از دو طرف به یک فاصله باشد، بلکه حد وسط در اخلاق با اوضاع و احوال فرق می کند و تنها عقول پخته و قابل انعطاف با اوضاع آن را درک می کنند.
6. منطق ارسطو:
مایه و بنیاد کار ارسطو در کشف طریق تحصیل علم، همان تحقیقات سقراط و افلاطون بود؛ ولیکن طبع مو شکاف او به مباحثه سقراطی قانع نشده و بیان افلاطون را هم در باب منشاء علم و سلوک در طریق معرفت کاملا مطابق واقع ندانسته و در مقابل مغالطه و مناقشه سوفسطائیان و جدلیان بنا را بر کشف قواعد صحیح استدلال و استخراج حقیقت گذاشته و به رهبری افلاطون و سقراط اصول منطق و قواعد قیاس را به دست آورده است و آن را بر پایه ای استوار ساخته است که هنوز کسی بر آن چیزی نیفزوده است.
در جستجو از راه وصول به تمیز حق و باطل و کسب علم ارسطو برخورده است به این که چون وسیله بروز فکر و عقل انسان زبان و سخن است پس واجب است که چگونگی الفاظ و دلالت های آن ها و ترکیبشان را برای جمله بندی معلوم کنیم تا اجمال و ابهام از گفته های ما دور شود و اشتباهات زایل گردد بنابر این به قوه نکته سنجی خود به بحث الفاظ وقضایا و کیفیت تلفیق قضایا برای اخذ نتیجه و انواع برهان و... وارد شده است.
طاهره سادات حسيني
منابع:
تاريخ فلسفه غرب، هالينگ ديل، ترجمه: عبدالحسين آذرنگ
تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ترجمه: عباس زرياب خوئي
از سقراط تا سارتر، لاوين، ترجمه: پرويز بابايي
سير حكمت در اروپا، محمد علي فروغي
سرگذشت فلسفه، براين مگي، ترجمه: حسن كامشاد