هيوم: عقل تابع احساسات است
شريفي- ديويد هيوم در سال ١٧١١ در نزديكي ادينبورگ پايتخت اسكاتلند متولد شد. او در سن نوجواني يك مذهبي تمام عيار بود و از دستورهاي اخلاقي ديني كه راهنماي عبادي فرقه كالوين ها بود پيروي مي كرد. اين فرقه كتاب مشهوري دارد با عنوان «تمام وظيفه انسان ها» The whole duty of manو هيوم سعي مي كرد به اين وظايف مو به مو عمل كند. ديويد هيوم، در دوران حياتش از محبوبيت نسبي برخوردار بود؛ هرچند با وجود مذهبي بودن ميانه خوبي با كليسا و اهل آن نداشت؛ تا آن جا كه بر اثر برخي فشارها به فرانسه آمد. در فرانسه به او ديويد مهربان و در زادگاهش به او ديويد مقدس مي گفتند. وقتي در فرانسه بود با روسو آشنا شد. بعدها كه او از برن سوئيس رانده شد، هيوم به او پيشنهاد كرد كه به انگلستان پناهنده شود و حتي براي او مستمري دولتي هم برقرار كرد. اما روسو در انگلستان يك باره نسبت به خيرخواهي هيوم بدگمان شد و گفت كه هيوم با اين كارهايش قصد تخريب او را داشته است.هيوم، ٢٨ ساله كه بود كتابي نوشت تحت عنوان « رساله اي درباره سرشت آدمي» ولي اين رساله زباني دشوار داشت اين بود كه چندان استقبالي از آن نشد. پژوهش درباره فهم آدمي و پژوهش درباره مبادي اخلاق دو اثر ديگر او بودند كه سعي كرد همان ايده هاي اوليه را در آن ها بپروراند هيوم تاريخ نگار قابلي هم بود به طوري كه شش جلد كتاب انگلستان و پنج جلد هم تاريخ مكولي را نوشت. هيوم در نوشتن تاريخ از «گيبون» مورخ معاصرش پيروي مي كرد. هرچند ادوارد گيبون ديدي بدبينانه نسبت به تاريخ داشت. او در توصيف تاريخ گفته است: « اندكي برتر از دفتر ثبت جنايات، نابخردي ها و تيره بختي هاي بشر».هيوم اهل اقتصاد هم بود و با آدام اسميت پدر علم اقتصاد مراوده و دوستي نزديك داشت.
منبع: روزنامه خراسان ، صفحه 12 انديشه ، شماره سريال 17105 ، تاريخ انتشار۲۳/۷/۸۷
در اين نوشتار که به قلم توماس اردبرينک، خبرنگار دائمي ان.آر.سي در ايران است ميخوانيم:
هنوز پس از شش سال سکونت در اين کلانشهر، نميدانم تهرانيها از کجا پول در ميآورند.
بسياري افراد در نگاه اول به نظر ميآيد که هيچ درآمدي ندارند يا درآمدشان ۳۰۰ يورو بيشتر نيست. ۳۰۰ يورو نسبت به پولي که براي زندگي در تهران لازم است، انعامي بيش نيست.
با علم بر اينکه تورم در ايران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگاني پرداخت هزينه خريد خانه با اقساط وجود ندارد و کمکهزينههايي که دولت به بيکاران ميدهد، در حداقل قرار دارد، اين پديده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان ميرسد، يک راز عجيب است. البته چنين نتيجه بايد گرفت که وضع زندگي تهرانيها دشوار است.
با همه دشواريها مردم باز هم پول براي خرج کردن دارند. اين احتمالاً به خلاقيت بيانتهاي آنان در به دست آوردن سود برميگردد.
کسي که در ايران ميخواهد سود کند، بايد ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانيها هم به صحبت زياد در مورد پول علاقه وافري دارند؛ چه در جشنها، چه در تشيع جنازه، در فروشگاهها، در سونا يا در تاکسي؛ فرقي ندارد.
اين عادت بدي به حساب نميآيد؛ بلکه جزئي است از بازي زندگي. تبادل افکار در مورد روشهاي جديد درآمد هميشه ممکن است امکانات جديدي را پيش پاي فرد قرار بدهد.
فکر کردن به پول در ايران يک نياز تلخ است، چرا که حکومت ايران، هر چه هم اسلامي و مهرورز باشد يا وانمود کند که هست باز اين تکتک خود افراد هستند که بايد گليم خود را از آب بالا بکشند.
در کشور بستهاي مانند ايران با تعداد فراواني قوانين دولتي که آزادي فردي را محدود ميکند براي نمونه قوانين لباس، قوانين الکل فرد ميتواند با پول يک تکه از آزادي را در بازار سياه براي خود بخرد. بازار سياهي که همهي چيزهاي ممنوع در آن يافت ميشود.
با پول ميتواني فرزندت را براي تحصيل به خارج بفرستي؛ خانه بزرگتري بخري تا ديوارهاي باز هم بلندترش دنياي بيرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهي گير افتادي، بتواني به پليس رشوه بدهي.
نمايندگان طبقه متوسط ايران، به ويژه شهرنشينان کلانشهر تهران، از همان نوجواني کار بر روي ساختن يک وضعيت مطمئن مالي را آغاز ميکنند.
سنتهاي ايراني طي سدههاي متمادي يک طرح نبوغآميز مالي براي زندگي و آينده افراد ترتيب داده است. روش آنها مانند هلند، ايجاد يک حساب بانکي پسانداز براي کودک نيست؛ بلکه سيستمي است که طبق آن بايد فرزندان و نوههاي شخص هم داراي مسکن شوند.
پرداخت بهاي خانه با اقساط به سبکي که در اروپا وجود دارد، يعني با بهرههاي نسبتاً پايين و قسطهايي که چندين دهه طول ميکشد، در ايران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روي اين حساب ميکنند که خانواده داماد خانه را برايشان خواهد خريد و خانواده عروس وسايل خانه را.
براي رسيدن به چنين لحظهاي يک عمر سرمايهگذاري هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است.
به تازگي يک بانوي جوان از دوستان من با پزشکي ازدواج کرد. با اينکه والدين او بايستي هزينههاي خريد خانه را متقبل ميشدند؛ ولي پدر عروس هم چندين قطعه زمين مختلف را که طي سالها خريداري کرده بود، فروخت تا بتواند هزينه وسايل منزل دخترش را بپردازد تلويزيونهاي بزرگ و مبلهاي مجلل.
بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمين خريده بود. قيمت اين زمينها به شدت بالا رفته بود.
يکي از زبانزدهاي ايرانيان اين است که بهاي خانه و زمين در ايران هيچوقت پايين نميرود. هر خانوادهاي که بتواند در مسکن سرمايهگذاري کند، حتماً اين کار را براي روز مبادا هم که شده، انجام ميدهد.
اما براي رسيدن به اطمينان مالي در ايران به چيزي بيش از خانه و زمين نياز داري. بيشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ايران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقيه اکثراً در دست بازاريان و فعالان اقتصادي طبقه متوسط.
يکي از راههاي موفقت در ايران اين است که از طرقي به دفاتر نمايندگي وارد شوي و حق فروش يک مارک يا محصول را در ايران نمايندگي کني.
دفترهاي نمايندگي در تمام اشکال و انواع و با اينکه محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقيت در ايران يافت ميشوند.
شخصي هست که حق انحصاري فروش آسانسورهاي اوتيس را گرفته و تاجر ديگري فروشنده انحصاري متههاي ماشيني مارک بوش است.
زندگي ايران، يک زندگي پر از ريسک است. ايران کشوري است که در آن دولت، يکشبه بهرهها را نصف ميکند و اسراييل را تهديد به بمباران ميکند؛ با همه آثار پيشبينيناپذير.
شايد براي همين هم هست که ايرانيها سرمايهگذاران خطرپذيري هستند. طرز نگرش مردم به سرمايهگذاري هم با کشورهاي ديگر فرق دارد.
وقتي ميگويم که قسط خريد مسکن در هلند کمي بالاي ۵.۵ درصد است، دوستان ايرانيام با تعجب ميپرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نميخرم؟
در ايران براي خريد مسکن تنها مي شود وامهاي کوتاهمدت گرفت؛ با بهرههايي بسيار بالاتر از ۳۰ درصد.
پسانداز در ايران، کار ابلهان است. تورم هميشگي باعث ميشود که ارزش پول پايين بيايد؛ بنابراين بايد با پول کار کني. بيشتر ايرانيها معتقدند که مد غنيمت است. براي همين هم بيشتر پول به دست آمده را با همان سرعت خرج اجناس لوکس ميکنند تا وجهه بالاتري به دست بياورند.
هر کس دشت خوبي داشته سريعاً يک ماشين گرانقيمت يا کيف و لباس گران ميخرد؛ چرا که همسايهها بايد ببينند که وضع ايشان خوب است.
در مهمانيها و عروسيها هم همه با علاقه، وضع مالي ديگران را بررسي ميکنند. کساني که پول دارند، حتي اگر اين پول را از طريق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق ديده ميشوند.
يکي از پرسشهاي استاندارد به هنگام غيبت از همسايه جديد يا داماد و شوهر جديد دخترخاله اين است که: پولداره؟
در مورد هر تازهوارد به محفل بستگان ايشان هم که هنوز نردههاي زيادي را از نردبان اجتماع بايد بالا برود گفته ميشود: «انشاءالله زود پولدار ميشه» چرا که همه در ايران لزوم رسيدن به رفاه را درک ميکنند.
حتي از آن هم فراتر، تلاش براي دستيابي به اين رفاه، براي ايراني يک نوع سبک زندگي شده است.
جالب اينجاست که در ايران پولدار شدن به هر قيمتي نوعي زرنگي به حساب مي آيد و انسانهاي سالم و بي پول بي عرضه تلقي مي شوند.
در ايران استاندارد قيمت وجود ندارد يعني ممکن است براي خريد يک کالا از دو مغازه دو قيمت متفاوت بپردازيد يا اينکه کرايه ماشين را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کني هميشه ميشود دعواي بين مسافرکشها و مسافران را بر سر قيمت مشاهده کرد.
بزرگترين درآمد دولت ايران بعد منابع زير زميني کسب درآمد از مردم ميباشد در ايران دولت سيم کارت گوشي همراه ، خط تلفن ، معافيت سربازي و ... ميفروشد.
دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهاي ارزان را نميدهد تا خود دولت به ميزان بالاتر آن را به مردم بفروشد.
جالب اينجاست مردم ايران به شدت از اين وضعيت راضي بوده و با تمام توان از اين سيستم حمايت ميکنند حتي اگر با کمي غرغر از آن انتقاد کنند. در کل مردم اين جزيره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال براي آن جشنها گرفته و پولهاي زيادي خرج ميکنند بسيار زندگي مفرحي دارند.
منبع نداره!

بركهی اشك است
سینهام
و پرندگانی شاد
بازیكنان به صورت من آب میفشانند.
آه خسرو، پادشاه شكستخوردگان!
تمام لشكریان پارچهییات متواری شدند
سربازانی از نور، سایهها
تو خسرو اشباح بودی.
آهها از هر سوی بامداد بیست و هشتم تیرماه
به خانهی تو رواناند
تو خسرو اشباح بودی
سیرت ندیده
تمام میشوی.
دو بركهی اشك است
سینهام
و پرندگانی كه به صورت من آب میفشانند
از پاهایت كه سرد میشوند
خبری ندارند.
شمس لنگرودی
منبع: ایسنا
1. انسان در برخورد با جهان خارج، تابع ارزش هاي زيبا شناختي است؛ به گونه اي كه آنچه انسان را تحريك مي كند كه به عالم و موضوعات آن توجه كند، همان زيبا شناختي است و چون جهان پديداري، تعيين كننده نظام زيبا شناختي جوامع و فرهنگ ماست، وارد (منظر گرايي) جوامع مي شود.
2. انسان هيچ شي ء و هيچ چيز را بي زيبا شناختي نمي بيند يا حس نمي كند؛ به عبارت ديگر، ديدن، شنيدن، حس لامسه، بويايي و چشايي، بي (زيبايي شناسي ترجيحي)، احساس نمي كنند، چون آنها در ديدن وحس كردن تابع فرمان مغز هستند و مغز تنها با زيبايي شناسي مي تواندفرمان حسن كردن بدهد.
3. آلماني ها در مكتب روانشناختي خود، به اين نكته توجه كرده اند. درنظر آنها، انسان اشيا را نخست در كليتشان مشاهده مي كند، سپس به اجزاي آن توجه مي كند كه گشتالت نام دارد. (گشتالت) نيز ممكن نيست؛ مگر با اينكه نخستين چيزي كه انسان در برخورد با اشيا حس مي كند، زيباشناسي آن است كه در يك كليت، شي ء را معرفي مي كند. سپس راه را براي معرفت شناسي يا جزءها باز مي كند.
4. گشتالت نيز در مكتب (رومانتيسم) به وجود آمده است كه مكتب بنيادي آلماني هاست. رومانتيسم به احساس اصالت مي دهد؛ نه عقل واصالت را به (شهود) مي دهد؛ نه (تعقل) و به سنت اصالت مي دهد؛ نه مدرنيسم و تجدد و به مكان و جغرافيا اصالت مي دهد، نه بي مكاني و به قوه (خيال) اصالت مي دهد؛ نه واقعيت؛ اين همه مختصات زيباشناختي است، پس رمانتيسم زيباشناسي را بر معرفت شناسي مقدم مي داند.
5. عرفان نيز زيباشناسي را بر معرفت شناسي مقدم مي داند، چرا كه موضوع اصلي عرفان خداست و خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد. ازسوي ديگر، عارف هر شي را در مقام حق اليقين، خدا مي بيند، پس پيش از خود اشيا، زيبايي را مي بيند؛ ولايت نيز به همين معناست كه انسان ها اين زيبايي شناسي خدايي را در يابند.
6. انسان ها در پناه ايمان، به زيباشناسي عالي دست مي يابند كه زشتي در اين عالم نمي بيند و (هر چه از دوست مي رسد، نيكوست) و (به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست ـ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازاوست).
شعار توحيد (لا اله الا ا و لا اله الا هو) نيز به همين نكته اشاره دارد؛ شرك نيز منشأ همه زشتي هاست (سخن زينت كبرا(س) در قضيه كربلا: (ما رأيت الا جميلا)). پس ايمان به عنوان مبدأ زيباشناختي برمعرفت شناسي مقدم است و توحيد و شرك مبدأ بسيار كليدي معرفت شناسي است.
7. چون زيباشناسي بر معرفت شناسي مقدم است، پس هنربنيادي ترين دانش شناختي بشر است.
دانش هاي بشري در طول زندگي بشر در زمين، از هنر شروع شده است تاريخ ما قبل تاريخ بشر، با هنر ترسيم مي شود و شروع ادوار تفكري بشرنيز با تحولات هنري آغاز مي شود. تاريخ تمدن هاي بشري نيز با هنرآغاز مي شود؛ مانند رنسانس، مدرنيسم يا پسامدرنيسم. در پس هرفلسفه يك مكتب هنري نهفته است و از هنر است كه فلسفه و عقل، تراوش مي شود.
8. زيبايي شناسي امري شهودي است و آنچه به عنوان شاخص هاي زيبايي شناسي گفته شد، تجليات زيبا شناختي يا تجلي شناسي زيبايي است؛ ولي خود زيباشناسي علمي حضوري است (مثل ايمان) و علم حضوري و شهودي بر علم حصولي و حسي مقدم است، پس روش شناسي زيبا شناختي، بر اساس رابطه علم حضوري بر علم حصولي بنا مي شود.
9. ايمان بر شهود و علم حضوري مي افزايد و با قوه خيال، صورت هاي شهودي را به مفاهيم موجود در علم حصولي تبديل مي كند. (علامه طباطبايي در اصول فلسفه رئاليسم با تشكر از فيليپ لنسل).
پس آنچه بر علم حضوري افزوده شود، بر علم حصولي نيز افزوده مي شود و اينجاست كه اخلاق با دانش رابطه مستقيم پيدا مي كند.