تبليغاتX
میم.ت
یادداشتهای مصطفی توحیدی فر

 

دلیل قانع کننده ای برای نوشتن یافتم.

تویی که اصلا نمی شناسمت!این تنها دلیل نوشتن است!!!من برای دانستن می نویسم.برای خودم هم می نویسم.برای همه یکسان می نویسم.گاهی برای شخص خاصی می نویسم.برای ننوشتن قرار دادی ننوشتیم!ممنونم که می خوانید ولی متاسفم که موافق نیستسد،همین!

من گاهی برای دل خودم می نویسم و کیفیت و عدد و رقم و آمار برایم مهم نیست.متاسفم که از درد دل های من خوشتان نمی آید ولی من به اینها فکر نمی کردم نه به نظر موافق شما و نه به نظر مخالف شمایی که شاید اصلا نمی شناسمت...من شاعر نبودم و نیستم...دلم گاهی می تپد.همین.

---------

بیست سال می خواستم شخص دیگری بشوم.تغییر کنم.معلمم بشوم صبور باشم.پدرم بشوم مقتدر باشم.تیری هانری باشم،با هر دو پا دریبل بزنم!مانند آل پاچینو،میمیک چهره و بازی زیر پوستی و مصطفی چمران با تقوی،مثل گورباچوف شکست را بپذیرم،مثل منصور حلاج باشم،مثل رضا پهلوی باشم،مثل روح ال.. خمینی باشم،مثل هیتلر باشم،مثل کاکرو باشم،مثل بامزی باشم،مثل مارلون براندو باشم،مثل لئونار کوهن باشم،مثل داریوش باشم،ناپلئون،،شیطان،گولبول سفید،راجر واترز،تیر چراغ برق،کلید روشن خاموش،ماکارونی،حرف "ر"،لینوکس،استیو جابز،هویج...دیروز فهمیدم که من در نهایت باید مثل مصطفی توحیدی فر باشم!

---------------

دوستان محبت کردند و انتقاد کردند.بعضی از دوستان لایق دانستند و فحاشی کردند!و بعضی هم معایب را گوشزد کردن و محاسن را هم شمردند.حقیقت کهنه نمی شود.حقیقت این است که همه ی دوستان من می خواهند آینه باشند!بعضی آینه شکسته هستند!آدم را پاره پاره نشان می دهند!آدم را 1000چهره نشان می دهند از 1000زاویه! بعضی ها کدر نشان می دهند ،باید چشمانمان را ریز کنیم،دقیق شویم تا شاااید از میان گرد و غبار و کدورت ها خودمان را در آنها ببینیم... بعضی ها هم صاف و زلال هستند.آدم را همانطور که هست نشان می دهند...

ممنون که هستی رفیق!

---------------

نام این وبلاگ "یادداشتهای مصطفی توحیدی فر" است.نه یک کلمه بیشتر،نه یک کلمه کمتر!!(تکبیر!)اینجا "طراحی صنعتی مصطفی توحیدی فر" نیست.اینجا "یادداشتهای میم.ت" نیست!اینجا "استفراغهای یک مرده ی متحرک!" نیست...در این مکان می توانید همچنان "یادداشتهای مصطفی توحیدی فر" را بخوانید.نه همه ی یادداشتهای او را ولی برای مصطفی توحیدی فر مهم این است که او اینجا (گاهی) می نویسد.همین!

با تمام این تفاسیر،من متاسفم که مجبور هستیم گاهی پشت واژه های ابتدای نام مان پنهان شویم.دوست عزیز من!من متاسف هستم که تو آزادانه انتقاد را برگزیدی و لیاقت این یادداشتها بیش از این نبود.ما نمی توانیم همه را راضی کنیم و نباید از ندانستن نارا حت شویم.من نمیدانستم که سخنان و کردارم تو را راضی نکرده اند.ولی از انتخابم هیچگاه پشیمان نیستم.زیرا انقلاب از درون اتفاق می افتد و نه از برون تفکرات جامعه و نظام های حاکممان!من فکر می کنم ما زمانی می توانیم تفکرات غلط اثبات شده را تغییر دهیم که حداقل وجود آنها را بپذیریم! من به گفته های شما فکر می کنم و در مقابل واقعا متاسف هستم که نمی توانم بسیاری از پاسخها را در این مجال بگنجانم.شاید این شانس بزرگی باشد که دیگر بیش از این از یکدیگر انتظار نداشته باشیم!ولی مسلما شانس اصلاح یکدیگر را از دست داده ایم.من صادقانه اعتراف می کنم که بارها زود قضاوت کرده ام و این بار این اشتباه را تکرار نمی کنم.من راجع به هیچ کس قضاوت نمی کنم.حتی شما!چون هیچکس چیزی نیست که من می خواهم!ای کاش هر دو مان صبور باشیم زیرا دیدن و نادیده انگاشتن برای هردو مان صبرایوب می خواهد!

---------

انتقاد کردن مثل بت پرستی میمونه!همونطور که بت پرستی از کفر بهتره،انتقاد کردن از چیزی نگفتن خیلی بهتره!

خودمونیم خدا چه صبری داره!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

 

از استثنائـات است كه كسی را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند كه خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او

گوته

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  |