تبليغاتX
میم.ت
یادداشتهای مصطفی توحیدی فر

دلم گرفته

 تنگ در آغوش

هرچه سینه،دست،گریه...

گره کرده

می کشد اینباربغض نفسهایت در آغوشش

در کنار لاله ی گوشم

شاه راه هنجره ام را

 تا نگوید دوستت دارم....

دستهایت

فشرده تنگم دل

گرفته شاه راه نفسهایم

بغض،می گفتی هست این آری

گرفته تنگ در آغوش

دستهایم

به فکر هرچه هست و باش و باشد،نیست

رها افتاده در حجم تخیل

با تو تنها

تن ها ،

گرفته تنگ در آغوش...

-----------------------------------

می شود اینبار

نوشت از زندگی در بی خیالهای خیلی دووووووررررر

می شوم جاری

با

حتی

فطره

قطره

قطره

قطره

.

.

الی آخر...

-------

ایستادم همیشه بر سرش

پشت دیواری

که از کوچه

صدای پچ پچ یک خلق می آمد

خدا می داند اما

ایستادم

من همیشه بر سر حرفم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  |