در فرایند مدلسازی محصول،انتخاب مواد و روشهای الحاق وابستگی بسیاری به نوع طراحی محصول،ابعاد،نحوه ارائه و مکان مورد نظر دارد.
عموما دسته بندی مواد مدلسازی به صورت زیر انجام می پذیرد:
1.بلوکها(قطعات حجیم)
2.ورقها
3.مواد مذاب قابل ریخته گری و قالبگیری
4.چسبنده ها
5.مواد پایانی
6.ابزارهاوماشینهای دستی
در این مقاله به قطعات حجیم(بلوکها) و ورقها خواهیم پرداخت.
- بلوکهای شکل پذیر:
بلوکهایی که به آنها اشاره خواهیم کرد غالبا بر پایه مواد پلی اورتان بوده و در اندازه های مختلف به منظور مدل سازی محصولات مورد استفاده می گیرندبه مانند "پلاکسی گلاس" که نام تجاری "اکرلیک" در صنعت می باشد.آن دسته که موضوع بحث است "اپو وود" خوانده می شود.این مواد بوسیله فرآیند هواتهی(وکیوم) در انواع مختلف با ضخامتهای گوناگون ،بدون نیاز به شکستگی و یا فیبرهای گوناگون فرآوری می شوند.همچنین براساس چگالیشان می توانند به راحتی فرآوری شوند،با دقت چسبانده شوند و همچنین مکمل خوبی برای رنگها و تینرها باشند.همچنین در ابعاد مختلفی بر اساس نوع نیاز مصرفکننده و سفارشدهنده موجودند و عموما درورقهایی با ابعاد 150*50*5 یافت می شوند.
بعلاوه اپو وود به صورت "گل" نیز یافت می شود.در این نوع محتوی دو مولفه است که باید به نسبت یک به یک با یکدیگر ترکیب شوند.این نوع اپووود هرگاه به خوبی اجزاء آن با یکدیگر ترکیب شوند به میزان قابل توجهی روان و سهل الاستفاده است.مخلوط مورد نظر برروی مدل خام مالیده میشود و پس از خشک شدن توسط هوا،به مانند اپو وود سخت،فرآوری میشود.به این ترتیب ماده حفظ می شود.اپووود های "گل"مانند می توانند به فاصله تغریبا 12ساعت به خوبی سخت و دقتشان حفظ شود.فرآوری طولانی و صرف وقت زیاد میتواند برای ماده مضر باشد.
بلوکهای پلی اورتان همچنین می توانند به مانند چوبها بوسیله دست و یا ماشینهای ابزار کارگاهی،پرداخت شوند.ضایئات نیز بوسیله ماده کیانواکریلت مجددا مورد استفاده قرارمی گیرند.
سهولت رنگ آمیزی،پرداخت ، چسباندن،شنکاری برای تکمیل سطح(در صورت عدم وجود انحنا و فیبرکاری) و عدم نیاز به پرکننده این مواد را کارآمد ساخته است و از دیگر سو قیمت بالای آن از معایب آن محسوب می گردد.
امروزه این مواد از عناصر پایه ی مدلسازی محسوب می شوند.این مواد از جهت صرفه جویی در زمان و کیفیت محصول نهایی در حالت "گا"مانند برای مدلسازی بی رقیب شناخته می شوند.مدل مورد نظر می تواند توسط سیلیکن مذاب تکثیر،توسط ماشینهای ابزار،پرداخت و رنگ آمیزی شود.
انواع سخت این ماده (حاوی گرد فلز) در ساخت مدلهای موقتی محصول کارخانه ها مورد استفاده قرار می گیرند.پس از اعلام رضایت کارفرما،تولید بوسیله مواد مذاب حقیقی انجام و ضریب خطر پذیری کاهش می یابد.

- ورقها:
الف.نئوپان
ب.ورقهای پلاستیک
ج.ورقهای فلزی
الف.نئوپانها موادی هستند نظیر LDFها،MDFها و پلیوود.توصیه میشود که از نوع MDF در مدلسازی استفاده شود.چرا که ماده ای سخت و در مقابل قابل به راحتی پرداخت است.احجام بزرگ می توانند بوسیله برشهای دایره شکل و گوناگون و چسباندن لبه های اجزا به یکدیگر حاصل شوند.روغن جلا(وارنیش)نیز برای پر کردن خلل و فرج و تحصیل نتایج مطلوب از کار استفاده میشود.
ب.انواع مختلفی از سطوح پلاستیکی موجودند لیکن آن دسته که اغلب برای مدلسازی مورد استفاده هستند به شرح زیرند:
1.پلاستیکهای پایه پلی اورتان :(با نام تجاری فارکس)
سطوحی هستند با ضخامت 1-2-3-6-10-20 mm و تقریبا بزرگی 5 مترمربع.همچنین می توان انها را با کاترهای معمولی به خوبی برش زده و بوسیله سیانواکریلیت در کمتر از چند ثانیه به دقت به یکدیگر چسباند.در مدلسازی معماری،طراحی صنعتی و همچنین علائم شهری این مواد با حاشیه فلزی و افکتهای توکار دیده می شوند.
با حرارت تا آن حد که به ماده ای خمیری تبدیل شود ،می توان با اعمال فشار به آن شکل دلخواه را بخشید.امروزه این مواد از عناصر پایه ی مدلسازی محسوب میگردند.
2.ورقهای اکرلیک:
عموما با نام "پلکسی گلس" خوانده میشوند.با ضخامت 1-2-3-4-5-6-8-10-15-20-40 mm و ابعاد 135*205 mm یافت می شوند.در کنار اینها چسبهای اکرلیک و تیوپها هستند که در مرحله بعد قرار دارند.تنوع رنگی در ورقهای اکرلیک گوناگون است.همچنین به صورت مات و شفاف نیز تولید می شوند.میتوان آنها را بوسیله ماشینهای ابزار برش زد.توسط حرارت نرم شده و شکل می پذیرند.لکه ها و ناخالصی ها ی برش در مای خارجی بوسیله شنکاری و بتونه سنگی به راحتی ترمیم می شوند.همچنین از آنجا که اکرلیک خود حاوی رنگ است رنگ آمیزی سطوح آن نیز چندان دشوار نمی نماید.ماده چسباننده ی پلاکسی گلاس کلوروفرم است.دو سطح سیقلی محکم به یکدیگر فشرده می شوند و کلوروفرم با یک قلمموی کوچک بینشان چکانده می شود.پس از یک دقیقه اتصال انجام می گیرد.همچنین چسبهای پایه سیانواکلیت هم میتوانند مورد استفاده باشند لیکن در محل نوعی حالت دوده ایجاد می کنند.
3.ورقهای ABS:
بسیار متداولند و عینا در صنعت مورد استفاده قرار میگیرند.آنها به سادگی برش خورده ،چسبانده و رنگ آمیزی می شوند.
ج.ورقهای فلزی از جنس آلومینیم،آهن-مس و برنج هستند.پس از برشکاری پوشش نهایی بوسیله شنکاری فرم میگیرد.آنها را با همه انواع رنگها می توان رنگآمیزی کرد.
این پراکنده ها شده اند دلواپسی های فسقلی این روزهایم.به اندازه نخود ولی طوفان به پا میکند!!
ای کاش سوء تفاهمی نشود!چیزی که در سرت میگذرد نگرانم می کند.نمیدانم به چه فکر می کنی ولی نیمه تاریکت دلم را میگیرد رفیق...رفاقتمان شرف دارد به هزار فکر هرزه ای که می سازند برایمان و وصله هایی که به تنم نمیچسبد...
به گذشته نچندان دور که از دور نگاه می کنم.نیمه تاریک تو را میبینم...و باز دلم میگیرد.
امروز روز دلگیریست مثل تمام روزهای دلگیر کودکیم.و دیشب هم.و هفته ی پیش و این ماه که گذشت.فکر تو از سرم نمیگذرد.مسلما زندگی من برای خودم است و تو هم...ولی دلم هنوز برای نیمه تاریکت می تپد.جسارت نوشتنشان هم برایم می ماند.
تو کسی دیگر هستی که با من حرف میزنی.تو هم دلگیر می شوی وقتی باران می بارد.و تو و تو و تو...ای همه آنهایی که این یادداشت را می خوانید!از میانتان تنها "تو" را می شناسم ضمیر منفصل بی ادعایی که "همه" را نشانه می رود ولی در این "همه"،تو چیز دیگری هستی!!این "قصه" غریبیست که بین قاف و غین در حرکت است.گاهی با تو و گاهی...زندگی تا چندی پیش برایم بسان سکه ای بود که در فضا می غلتد.امروز با دیدن روزگار تو، مطمئن هستم.که دو روی سکه ام یکیست!سکه ی من در فضا نمیچرخد.او گاهی تنها ی تنها در فضا گم می شود،و گاهی می ترسم که سراغش را بگیرم و هزار و یک اما و اگر که فرزند نا خلف کنجکاوی من است...
امروز زندگی چیز دیگریست.صبح که به "فندق" فکر میکردم ناگهان در آن دنیایی دیدم که تا آن روز ندیده بودم.فندق پوچ بود. پر از تهی!!آری،این درست است که زندگی چیزی از "سامانه ی یک فندق و چکش" کم ندارد!!تمام اتفاقات با ضربه چکش من واقع می شود .من نمیدان که اصلا پوچ است یا پر ولی این چکش میتواند آنرا و آرزوی مرا له کند!!!من هسته میخواهم!!هسته ی لذیذم را!!!
وقتی جمع و جور میشوم که چیزی غیر از دیزاین بنویسم،پیش از آن یاد تو می افتم.سعی میکنم چیزی متفاوت اشغال کنم!یا استفراغ کنم!دیشب نتوانستم بخوابم.خوابهای پریشانم به ساندویچ مزخرف شب قبل بی ارتباط نبود ولی اتفاق دیگری هم افتاده بود...
دیشب یک شاپرک(این پیشوند کهترساز "کاف" اینجا به هیچ عنوان مصداق ندارد چون طول این موجود تغریبا به 5سانت می رسید و هر بار که خودش را به شیشه اتاق می کوبید من خواب تسونامی میدیدم!!!) بالای سرم خودش را به پنجره می کوبید.شاید 10دقیقه تماشایش کردم و در کمای بین خواب و بیداری پنجره ی چهارلت اتاق را میدیدم که شاپرک توجهی به آن نمیکرد و با عظمی راسخ خودش را به شیشه ی 40 در 40 بغلی میکوبید تا فرجی شود!!!بلند شدم،چراغ را روشن کردم و صندلی را آماده کردم و نشستم(انگار در سینما!)و تماشایش کردم!!30دقیقه ای فکرو تماشا کردم و صدای محسن نامجو که از داخل هدفون ویزویز میکرد هم مشایعت می کرد...دیدم و فکر کردم...دیدم و به کار خودم و خودت و خودش گریستم تا....
آن شاپرک مرد!!و خواب من هم...
این "تو"،"تو"ی دیگریست.
با "تو" ام.تو خودت میشناسی خودت را!!دلم برایت تنگ شده است.
.
.
.
2-3 هفته ای هست که اوضاع خوبی ندارم.تنها چیزی که بهم انرژی میده دیزانه!!4تا کتاب دوست داشتنی که هروقت اونا رو ورق میزنم احساس خوبی دارم و انگار امیدوارم می کنن!
ممنون که بهانه ای برای نوشتن دستم دادی.امروز وبلاگتو چک کردم و احساس عذاب وجدان داشتم که چرا این همه پستای جدید رو از دست دادم!!!
چند وقتی بود که میخواستم چیزایی بنویسم که هرکدوم به دلایل کاملا متفاوتی منتفی می شد و تنها سطل آشغال میدونه اینجا چه خبر بود.هر از گاهی تفاله ی یادداشتای منو پس میزنه ولی این توبمیری دیگه از اون توبمیریا نیست.دلم واقعا برای یک چایی دیشلمه لک زده.همه میدونن من چایی نمیخورم ولی احیانا یه وقتی اگر دلم بخوادش اون موقع قوریو سرمی کشم(گرم/سرد فرقی نمی کنه!!)چاییو میزنم و میشینم که بنویسم!ولی نوشتنم نمیاد!1پاراگرافو 100بار مینویسم و پاک میکنم!آخرشم ضربدر بالای صفحه رو فشار میدم و بدون اینکه پیغامو بخونم میزنم"NO"
عجب اوضاع داغونیه!
تو وبلاگت(به این ضمیرهای متصل و منفصل گیرنده لطفا!!خودش میفهمه!!) یه تست روانشناسی دیدم گفتم یه حالی به خودم و وبسایتشون بدم(آمار بازدید کننده ها برای اونا از عدد سن مادر زنشون مهمتره!).همین اول باید بگم من به شخصه اونقدرا به این چیزا معتقد نیستم!دیروز به یه دوستی گفتم:"مثلا برای من قابل قبول نیست که بین دب اکبر و تعداد ازدواجهای نا موفق صدام رابطه ای وجود داشته باشه!!".ولی تحلیلهای روانشناسانه قابل احترام هستن و تاثیر گذار.چون محاسبات روانشناسانه از روی بازخوردهایی هستند که خودمون عرضه می کنیم...مثلا من اگر کلاسام و دودر میکنم این صدتا دلیل داره و تنبلی یک از اوناست!!(پیشبینی عجیبی نبود!!).به این ترتیب به محاسبات روانشناسا(و نه همه ی اونا)احترام میذارم و در مقابل در پایان این من هستم که تصمیم میگیرم و نه آرمان های منطقی روانشناسا!!(منم دل دارم آخه!!در "دروغ" گفتن چیزی هست که "راستی" بویی از آن نبرده است!!!!)
خلاصه تست رو دادیم(۱۰۰ رحمت به کنکور!) و جوابشو گرفتیم(که در حضور شماست).راست میگه!!من همچین آدمی هستم!!!ولی خیلی چیزا رو شما و من میدونیم که اینا نمیدونن.پس بهتره برای زندگیمون خودمون تصمیم بگیرم نه اونا!!!![]()
روی هرکدوم از رنگها،نشانگر را نگه دارید تا مشخصه آن ظاهر شود...
این علی آقای ما خیلی بچه ی میزونیه!ازش خوشم میاد.ایشون یه روز اومدن گفتن من یه اتفاقی واسم افتاده میخوام برام بذاری رو وبلاگ.منم دیگه "نه" نیاوردم.الی الخصوص که یادداشتش رو با لحجه شیرین اصفهانی تایپ کرده بود و این یه جورایی به فضاسازی ماجرا کمک می کرد(پشت صادق هدایت تو گور لرزید!!)
امروز واسِم یه اتِفاقی جالب اُفتاد:
دَمی گروه بودَم که یکی اِز بِچا اومِدو بِم یه چیزی گفت که خودَم اصَن خیلی خندِم گرفته بود و یه طورایی نمیتونستم خودیما کنترل کُنَم .
نمیدونم مردوم چرا ائی طوری فِکر میکُنن؟
اومِدس بِم میگه که چرا لِباسیدون رو شلواریدونس ،آچرا تیپ بسیجی زِدی ،حالا می خي بوگوی رفتی سربازیو تو سپاه خِدمِت کردي .
واقعاً میخوام بِدونم اَصن به کی چِ مربوطه که کی چی چی می پوشدو چه جوری میپوشد .آی قشنگِس،آی زشتِس .
خُب مَگه تو خودِد کارو زِندِگی نَداری که وایمیسی بیبینی که مَردُم چی کار می کونن.هر کسی واسه خودِش یه چیزایی رو مِلاک می دونه و یه چیزایی رو نه .
چرا ما میخیم یه چیزایی رو برای خودِیمون کیلیشه و فقط از همونا تکثیر کونیم .
مثلاً می گوئم که هر کی ریش داره بسیجیه،او مَردِه اخلاقه خوبی نداره،چون بسیجیه. پس یعنی اگِه ریشِشوبِزَنِه خوب می شِه ،دوس داشتنی میشِه،اخلاقِش خوب می شِه.
یا هر کی لباسِشرو رو شلواریشِس،یا موواشو یه ور می زَنه و ...پس اینا بسیجی اَندو ... .
به نِظِری مَ آدِم باید یه عقلی دَُرُوسو حِسابی تو کَلِش باشِه. به قولی شاعر کا می گه (در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست ).
آدِم باید برا خودِش زندگی کونِد نه برا مَردُمی اطرافِش تا اِز زِندِگیش لذت ببرد و اِز اون به نحوی احسَن استفاده کرده باشِه . نباید به فِکری اِی باشه که مَردُم چی چی میگَن و بِخاد برای اونا لباس بوپوشِد یا رفتار کونِد .
چه بسا کِسائی هسند کا اومِدند اِز هر دوتای اینا سوءِ استفاده کَردند . هم اینکا ریش گُذشتَن کا کاریشون حل بِشِد یا ریشِشونومی زِننککا کِسی بِشون گیر نَدد و بخواد بیگه یعنی مَ کلاس دارم یا با شخصیتم.
«بی ین خودیمون با شیم و...»

طراح کریستوفر ادوارد بنگل،متولد 14اکتبر 1956 در شهر راونا،اهایو در ایالات متحده امریکا یک طراح خودروست.وی سرمدیر بخش طراحی در شرکت بی-ام-و بوده و حوزه مسئولیت ایشان تمامی برندهای بی-ام-و از جمله رولز رویس و مینی می باشد. کریس در شهر واسو رشد کرد و در دبیرستان غرب واسو به تحصیل پرداخت تا آنکه پس از کسب درجاتی توانست در کالج هنر پاسادنا در کالیفرنیا پذیرفته شود.
وی فعالیت حرفه ای خود را به عنوان طراح بخش کوچکی از فضای داخل یک خودروی مفهومی در شرکت اٌپل رسما آغاز کرد و سپس توانست به عنوان مدیر طراحی شرکت فیات برگزیده و پروژه فیات کوپه را با موفقیت به پایان برساند. او هنگامی که به عنوان مدیر طراحی در شرکت بی-ام-و برگزیده شد،سابقه طراحی چند خودرو را به طور کامل در پرونده داشت و به عنوان نخستین امریکایی در پست مدیریت تیم طراحی این شرکت انتخاب شده بود.طرح Z9 در سال 1999 اصالت طراحی را به بی-ام-و بازگرداند و طرحهای آینده ی او در میان علاقمندان و طرفداران این خودرو،جنجال داغی را پیش کشید.لیکن طرح وی فروش خوبی را سبب شد پس از جایگزینی ادرین فان هایدن بجای بنگل ،مسئولیت وی به مدیریت طراحی تمامی شرکتهای زیر مجموعه ی بی-ام-و (ازجمله رلز-رویس و مینی) ترفیع یافت.
خودروهایی که بنگل طراحی آنها را رهبری کرده است عبارتند از سری1،سری3،سری 5،سری 6،سری 7 و خودرو مفهومی Z4رودستر.این خودرو ها از مسیر عادی طراحی بی-ام-و منحرف و مفاهیم طراحی محافظه کارانه و از سویی ماهیچه مانند هستند که مفاهیم عملکردی،استحکام و خطوط مستقیم را به خوبی در فرم منعکس می کنند.سری1 و Z4 بویژه بیش از سایرین فرم تندیس گونه وخطوط منحنی خود را به نمایش می گذارند به گونه ای که بنا بر اجماع طرفداران می توان گفت "یا انرا دوست داشته باش یا از آن متنفر باش!!".
بنگل علاقه زیادی به استفاده از فرمهای اصیل و سنتی بی-ام-و نشان داده است و از آن جمله جلو پنجره مشبک معروف بی-ام- و،چراغهای چهارگانه جلو و عقبنشینی پنجره عقب (Hofmeister kink)است.طرفداران بی-ام-و طراحی وی را نگاهی دور اندیش به خودروهای آینده بی ام-و با ویژگی بارز بی احساس و محافظه کارانه می دانند.
با وجود جنجالهای فراوان بر سر طراحی بنگل ،بسیاری از خودروسازان به تقلید از الگوهای وی پرداخته اند.از آن جمله تویوتا(مشخصا آوالون و کمری) که سبک طراحی صندوق عقب آن،تقلید بارزی ست از طراحی بنگل.لکسس LS ریشه هایی در سری 7 دارد و قابل توجه ترین شبیه سازی،کلاس S مرسدس-بنز است که تمامی منتقدین را متعجب ساخته است.این خودرو و میباخ 57 همزمان با سری 7 بی-ام-و در سال 2007 به بازار عرضه شدند.
بنگل هیچگاه خود را نسبت به دفاع از بی-ام-و بی میل نشان نداده است و همواره حمایت خود را از این شرکت وبرنامه های آینده مدیران آن اعلام داشته است.وی معتقد است که فرآیند انقلاب در طراحی و تولید یک خودرو می تواند به دنبال یک وقفه، مجددا در دوره های زمانی دیگری نیز تکرار شوند. به عنوان مثال آخرین فرآیند تولید و طراحی مجدد سری 3،یعنی بی-ام-و E46 مقدمه ای خواهد بود برای طراحی X5.بنگل همواره نسبت به منتقدین خاطر نشان می کند که طراحی وی در تصاویر جلوه حقیقی خود را ندارند بلکه در زندگی واقعی ،نمود واقعی خود را آشکار می کند و از سویی این نکته هیچگاه منتقدین(عموما طرفداران بی-ام-و) را متقاعد نکرده است...