تبليغاتX
میم.ت
یادداشتهای مصطفی توحیدی فر

"چه نیازی به تعریف رشته های علمی هست و اصلا اینکه یک رشته علمی چه تعاریفی میتواند باخود بیاورد چه دردی از چه کسی دوا خواهد کرد؟!"

شاید پرسیدن پرسشهایی از این دست چندان عقلانی نباشد لیکن پاسخ این گونه سوآلات مفاهیم عمده ای را روشن میکند که خود از اصول بنیادین تعاریف آتی هستند.مثلا اینکه  "نقطه چیست؟" شاید چندان عقلانی نباشد لیکن پاسخ به اینگونه پرسشها چراغ راه دانشمندان اعصار بوده،هست و خواهد بود و پاسخگویی به پرسش بالا روشنگر نگاه تمامی بشر به آینده خویش است!پاسخ به پرسشهایی از این دست تنویر نگاه بشر امروز است که در کجا ایستاده است.نیاز به تعریف زمینه های علمی مقصد غایی یک اراده را روشن و اصول مدون برنامه ریزی برای آن رشته را مشخص می کند تا گریز از آن اصول نوعی بی نظمی و التقاط تلقی شود.

 در تعریف طراحی صنعتی مفاهیم متفاوتی دخیل هستند که این تداخل مفاهیم عمده دلیل گریز این رشته علمی-هنری-صنعتی از چهار چوب تعاریف است.در این زمینه نظریات مختلفی مطرح است که قاطعانه مورد تایید نیستند و حتی اکیدا منتفی نمی شوند.این که درفرآیند تعریف طراحی صنعتی همواره سایر مقولات بنیادین علمی و هنری در یکدیگر پیوند می خورند شاید عمده دلیل پراکندگی مفاهیم باشد.چراکه در تعریفی که از "محصول" میشود، گستره مصرف کنندگان و تولید کنندگان،فکر را از تمرکز به غشری خاص از نیازها معطوف نمی کند و این نشان دهنده عدم تمرکز این رشته صنعتی-هنری بر زمینه ای خاص و به طور عام جامعه ای ایدآل است.آنچه مسلم است نقطه پیوند نیازهای مصرف کنندگان است که به عنوان نخستین گام فرآیند "طراحی" تمامی مقاصد را تحت الشعاع دارد و نظارت و مدیریت این فرآیند خود فرصتی متفاوت را طلب می کند که بطور جداگانه ای به آن خواهیم پرداخت.

شاید بتوان مفاهیم طراحی صنعتی را در مقاصد آن جستجو کرد.در سایر رشته ها می توان از غشر مقصد آن رسته بر تعاریف آن نیز تا حدودی فایق آمد که به عنوان مثال رشته "پزشکی" با تمرکز بر سلامت بیمار (تحت هر شرایطی) نا خود آگاه مفاهیم ثابتی را بر ذهن می نشاند که همین تعریف درشاخه های دیگری همچون دندانپزشکی،روانشناسی،پیراپیزشکی و... قابل تعمیم است.در برخی رشته ها شاید برای تعاریف موجود بایستی به کلیتی عام تر پرداخت.در حقیقت تعاریفی همچون "برطرف ساختن نیاز سلامت افراد"خود تعریفیست جامع و "همه فهم" که تمامی زیر مجموعه ها و خود رشته را معرفی می کند و این نشاندهنده "کامل و کافی" بودن تعریف است لیکن در تعریف طراحی صنعتی عملا یافتن "غشر مقصد و مقصود طراحی صنعتی" با نارسایی و عدم پوشش بخشی از اغشار مقصد همراه است که این نکته همواره مثال نقض تعاریف موجود بوده است.به عنوان مثال اگر بگوییم "طراحی صنعتی، همان طراحی محصول است"در حقیقت "بسیاری از جنبه های این رشته از حیطه تعریف خارج میشوند! و از آن جمله طراحی محیط،طراحی تجربه،مدیریت طراحی،مدیریت فرآیند تولید،تولید و....".در حقیقت تک-تک حروف تعاریف حاوی بار معنایی خاصی هستند که ذهن را به کنجی معطوف میکنند و این نقطه قوت و همزمان ضعف تعاریف است.بنابراین تعاریف موجود همگی نشعت گرفته از نگاه معرف خویش است.افراد و گروههای مختلف با گرایشهای متفاوت از "طراحی صنعتی" در تعریف این رشته به نوعی ناخود آگاه،غرض ورزانه به تعریف آن می پردازند که این حاوی نکته مهم و قابل تاملی ست و آن "عدم تمرکز بشر بر تمامی مفاهیم علمی ست".از آنجا که تمرکز بر تمامی علوم عملا غیر ممکن و ادعایی بیش نیست پس انتظار آنکه فردی بتواند شخصا با تمرکز بر یک جزئ از کلیت "طراحی صنعتی" به تعریف آن بپردازد امری غیرواقعی است.به این ترتیب از افراد به اجتماع ها میرسیم و اینکه چگونه نهادها و جوامع طراحی صنعتی به تعریف خط مشی خود می پردازند.

جامعه طراحان صنعتی امریکا:

 Industrial design (ID) is the professional service of creating and developing concepts and specifications that optimize the function, value and appearance of products and systems for the mutual benefit of both user and manufacturer.

طراحی صنعتی،خدماتی ست حرفه ای که برای خلق و گسترش مفاهیم و تخصصها ارائه میگردد تا به بهینه سازی کاربرد،ارزش و ظاهر محصولات و سامانه ها آنهم به منظور ایجاد سود دوجانبه برای  مصرف کننده و تولیدکننده بپردازد.

موسسه گسترش طراحی:

It is the essential process by which we have engaged the natural world and one other, in order to both survive and improve the human condition.

فرایندی ست الزامی که در آن بشر برای زندگی و بهبود شرایط آن، جهان طبیعت و ماورای ان را به خدمت میگیرد.

جامعه طراحان صنعتی آلمان:

...All attach great importance to design as a tool for the creation of both cultural and economic values.

..همه حکایت از اهمیت طراحی صنعتی به عنوان ابزاری برای خلق ارزشهای اقتصادی و فرهنگی دارد.

جامعه طراحان صنعتی انگلستان:

'Design is the conscious decision making process by which information (an idea) is transformed into an outcome, be it tangible (product) or intangible (service).

طراحی یک تصمیم آگاهانه است که فرآیندی را می آفریند که اطلاعات(ایده) به مفهومی خارجی در غالب قابل لمس (محصول) و یا غیر قابل لمس(خدمات) تبدیل می گردد.

دانشگاه هنر امریکا:

Industrial Design focuses on the "built environment"- the objects, systems and spaces that shape daily living.

طراحی صنعتی برروی "سازه های محیط" متمرکز است.عناصر،سامانه ها و فضاهایی که زندگی روزانه را شکل میدهند...

 

در تعریفی که جوامع طراحی صنعتی ارائه می دهند نکته قابل تامل ،توجه به فرآیند خلاقانه ای است که باعث ایجاد ایده و مفهوم می گردد.اگرچه برای ایجاد یک مفهوم اولیه عناصر دیگری همچون نیاز شناسی و استعداد طراح و... نقش انکار ناپذیری را ایفا می کنند لیکن تمامی فرآیند ها در نهایت تحت تاثیر نحوه ارائه و استخراج ذهنی طراح هستند.بی تردید طراح صنعتی تحت تاثیر علومی نظیر ریاضیات،هندسه،فیزیک،شیمی و حتی نجوم است ولی قدر مسلم این است که نیاز بشر به زیبایی و مفاهیم احساسی تمامی این علوم را تحت تاثیر خود دارد و آنچه مصرف کننده مدرن،در جستجوی آن است در عام ترین مفهوم خود احساس آرامش و زیباییست.

مفاهیمی از این دست شاید بیانگر گرایشات خاص زمانی و مکانی باشند که در طول زمان دچار دگرگونی میشوند ولی این دگر گونی شالوده تفکرات آینده هستند و به گفته ی نیوتون "ما برروی شانه های گذشتگانمان ایستاده ایم و آینده را مینگریم...".

وجود گرایشات متفاوت در طراحی صنعتی و تاثیرات آنها بر تعاریف این رشته خود نماد گستردگی ادراک مفاهیم آن است."سادا زیباست" از شعارهای معروف دهه های نچندان دور است که با خود تعاریف خاصی به ارمغان آورد.گذشته از افرادی که این شعار نقل قول آنهاست میتوان گرایشات زمانی و مکانی را عمده دلیل ایجاد نظامهای فکری غالب دانست.وجود نوعی تفکر پیشرو و به قولی آوانگارد که ادراک مصرف کننده مدرن را با خود همراه می سازد از نقاط مورد انتقاد منتقدین طراحی صنعتی ست که ذهن را سفسطه میکند.اینکه در تعریف  این رشته به چه اصولی پایبند هستیم هیچگاه نمی تواند جایگزین علایق بازار و حتی مصرفکننده صرف باشد.این طرز نگاه لزوما به این رشته معطوف نمیشود و ما نمونه های آنرا در علوم نظری چون معماری،عمران ،شهر سازی و... نیز به روشنی شاهد هستیم این عمیقا ارمغان تجدد و نگاه رادیکال بشر امروز است.پرداختن به مفاهیم اخلاقی و معنوی در تعریف این علوم امروزه جایگاه بخصوصی یافته است و تبعیت فرم(شکل) از "احساس" بجای "عملکرد" شاید بارزترین پیشنهاد شرق برای باتلاق تعاریف غرب باشد.

قدر مسلم نگاه بی طرفانه به مقوله "طراحی صنعتی" ست که اعتماد "طراحان" را به خود جلب میکند و عملا نمی توان از هیچیک از تواناییهای این رشته چشم فروبست.جان هسکت نویسنده برجسته کتاب "طراحی صنعتی" می گوید: "طراحی صنعتی خود مسئله است و نه راه حل"

این تعریف،بیانی کلی و جامع از توانایی "طراحی صنعتی" است و عملا حجت را تمام میکند ولی بسیاری از حقایق را آنقدر مختصر به زبان آورده است که دیده نمی شوند!میتوان گفت طراحی صنعتی راه حلی برای گریز از مسئله است لیکن این طراح است که "طراحی" برایش مسئله است...نیاز بشر به یافتن بهترین راه زندگی غایت "طراحی صنعتی"ست و وجود آن امروزه در جوامع پیشرفته به شدت احساس میشود و به این ترتیب شرکتهای تولید کننده بیش از پیش بر این حیطه سرمایه گذاری میکنند.بنابر این نیاز به تعریفی جامع از طراحی صنعتی پس از حدود یک قرن از تولد "طراحی صنعتی مدرن" هنوز به شدت احساس میشود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

امروز صبح در تاکسی نشسته بودم و به کلاس مواد فکر میکردم که طبق معمول دیر می رسم و سرکوفتهای سخامتمندانه استاد را خاضعانه(!) به جان می خرم و فردا روز از نو و...در همین احوالات مستغرق بودم که راننده صدای رادیواش را بلند کرد:

"موزه لوور در یک اقدام یکطرفه نام خلیج فارس را از روی نقشه های موزه حذف و "خلیج عربی" یا دست کم "عربی-پارسی"را جای گزین آن کرد!"...راننده سری تکان داد و هیچ نگفت.شاید "خواب بود".

من در کودکی به این فکر میکردم که با چقدر پول می توانم پاستیل کوکاکولا بخرم.آیا ارزش دارد؟

و امروز به این فکر میکنم که تاریخ یک قوم،چقدر می ارزد؟!...بگو تا برایت "شرافت" و "عزّت" بخرم!در مصاحبه با رئیس بخش "ایران باستان" موزه لوور گستاخانه معتقد است که این کار منجر به نزدیکی فرهنگی دو ملت خواهد شد!

۱.کاش میدانست (و می داند!)که گفتن این حرف از پشت گوشی تلفن برای ملت ایران ساده است!!!(اگه راست میگی یه سر بیا محله ما...)

۲.دیگر گذشت دوره ای که ناپلئون برای نصف کره زمین تعیین تکلیف میکرد و اجرا میشد! و یا یک قاره (افریقا) دست به سینه و توسری خور شما بودند تا برایشان "شورای حل اختلاف" برپاکنید!اکنون ملتها به زبان دموکراسی بایکدیگر سخن میگویند و مشکلات ملتها به دست نمایندگان برگزیده شان حل میشود و نه غریبه ای که نمی داند لفظ "ایران" چگونه تلفظ میشود!

۳.خوب است اینجا در "ستاد مبارزه با مواد مخدر!" برای تعویض وزیر فرهنگ شما اقدام کنیم تا حزب دست چپ تان خوشنود شود؟!در کدام قانون نوشته است که برای خوشنودی دل عده ای دست به تحریف تاریخ بزنیم.اگر اینگونه بود که دنیا گلستان بود.آمریکایی ها مشتری شماره یک این تز بودند و هستند!!!بهتر است بگوییم هیتلر یک فرانسوی بود تا آلمانها بیش از این سر افکنده نباشند.دیروز فلسطین،اسرائیل و بالکان و امروز ایران و اعراب!!!!

در ثانی ما در کشورمان به اندازه کافی برای مصلحت خودمان قیم داریم که نوبت به شما نرسد!(برو ته صف)

اینقدر خود خوری کردم که بیایم این چرندیات را اینجا استفراغ کنم!تا کی باید برای تنها چیزی که برایمان مانده و می ماند حرث بخوریم که مبادا آن را هم از ما بگیرند.تا دیروز نفتمان و موقعیت لوجستیکی و انسانی و امروز بی هویتها برای مصادره هویتمان دندان تیز می کنند!تنها چیزی که بخاطر آن یک فرانسوی به یک ایرانی احترام میگذارد پیشینه تاریخی اوست.و نه دین یا پیشرفت علمی و وضع اقتصادی کشورش که بازخورد آن را در سازمان تجارت جهانی(WTO) میبینیم!تنها دلخوشی یک ایرانی که به وطنش باز میگردد!و هزارا دلیل دیگر برای تعصب به "سهل ممتنع"(دشوار ساده نما)یی به نام هویت وجود دارد که نمیشود به آسانی ازکنارشان گذشت...!

در حمله افغان ها به ایران شاه تهماسب در یک اقدام به موقع دستور داد تا نیروهای مخلص دربار دست به دعا شوند تا دشمن پشت دروازه شهر سنگ شود!(او فردی به شدت خرافاتی بود!)کاش از تاریخ قدری بیاموزیم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

سلام.

یک مطلب جالب پیدا کردم که برای گذاشتنش تو بلاگ تردید داشتم ولی به یک راه حل خوب رسیدم.اول مطلبو بخونید بعد میگم...

اگر روزی شنیدید که تابلوهای تبلیغاتی میتوانند باعث گرههای ترافیکی شوند تعجب نکنید.اچندی پیش در "میدان نیویورک تایمز"آمار تصادفات رقم قابل توجهی را به کار شناسان نشان میداد و این برای آنان نکته مبهمی نبود چراکه دلیل آن تابلوی تبلیغاتی نبش میدان بود!این تابلو تصویر زنی(مدونا خواننده مشهور امریکایی) بود که با زیرکی در تابلوی عمودی و بزرگ دور میدان جای گرفته می شود گفت که اهداف تبلیغاتی و سود آوری خوبی برای تولیدکننده فراهم آورد.اخیرا در انگلستان تابلوی تبلیغاتی بزرگی از سوی شرکت Pretty Poly نصب شده است که از این روال تبعیت میکند و تکنیک اجرای آن برای هر بیننده ای جذاب و فریبنده است!آدم را به یاد کلاج و تکه چسبانی می اندازد با این تفاوت که مشاهده آن برای گروه سنی ج به بعد توصیه میشود!(فکرشو بکنید که همچین تابلویی حاشیه اتوبان کردستان...!!!)

حالا ترفند ما!

ما عکسهای تحریک آمیز تو سایت پخش نمیکنیم اگه دوست دارین خودتون برید ببینید به ما ربطی نداره!

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 5:1 قبل از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

مثل آدمایی که دنبال خونه میگردن.نقلی و بزرگ.بالای شهر و پایین شهر.دور و نزدیک.شیک و ساده.کلنگی و نوساز.منم دنبال یک وبلاگ توپ میگشتم که شاید برای یک میزبان(سرور)خوب ،یک تمپلت توپ هم دست و پا کنم و یه وبلاگ مامانی راه بندازم.یه هفته ای فکرمو مشغول کرده بود.وبلاگ خوب زیاددیدم و وبلاگ مزخرف هم همینطور ولی من مته به خشخاش میذاشتم.دنبال چیزی نبودم که ازش تقلید کنم.دنبال وبلاگهایی بودم که باب سلیقم باشن و از اونا الگو بگیرم(خلاقیتمو قلقلک بده).باید دنبال چیزی میگشتم که به موضوع و درونمایه بخوره.بیراه نگتم اگه بگم یک هفته تمام طراحی وبلاگ و سرور بلاگفا اذیتم کرد.عملا شبانه روز نخوابیدم!وبلاگ هم مثل فلسفه هنر خیلی مرموز شده.اگرچه دنیای مجازی از این سوآلات گنگ زیاد درست کرده ولی وبلاگ یکی از اجتماعی ترینهای اونهاست.در فلسفه هنر نظریات متفاوتی مثل "هنر برای هنر" و "هنر برای صنعت" و "هنر برای اجتماع" و هرکی از راه رسیده برای هنر یک شریک درست کرده.وبلاگ هم در این زمینه چندان معصوم نیست!"وبلاگ برای وبلاگ".وبلاگ برای وبلاگ نویس!"."وبلاگ برای صنعت"."وبلاگ برای تجارت!"و الخ(همون یک تا بینهایت صفر جلوش خودمونه یکم ادبی تر!)

من هم اینجا به یک تناقض رسیدم.من قبلا هم وبلاگ نوشته بودم ولی از اونجایی که غذای فکری خوبی بهم نمیرسید بیخیالش شدم.عوضش دانشگاه بستر مناسبی برای اونایی هست که فکرشون بی مهابا رویاپردازی  میکنه.حتی درگیری با استاد یک جور هنر کاربردی خلاقانه میخواد که باید دانشجوها اونو بلد باشن!(جدی گفتم.دانشجوها میدونن)این فضا ایجاد شد ولی بستر مناسبی نداشت.من نمیتونم در باره این فکر کنم که چرا کسی نوشته های منو نمیخونه وقتی خودم یک بار از خوندن اونا لذت نمی برم.بنابراین من فکر میکنم که تا یک جاهایی حق با نظریه "وبلاگ برای وبلاگ" هستم.تو این تِز نه وبلاگ قربانیه و نه وبلاگ نویس!در حقیقت یکی به نعل و یکی به میخ!وبلاگ نویس مینویسه تا خودش لذت ببره و این شاید باعث لذت اطرافیان بشه و اگر نشه هم نویسنده چیزی از دست نمیده و چون آزادی بیان شرط شماره یک وبلاگ نویسی هست.میتونه تا قیامت بنویسه و لذتشو ببره!بستر فکری در حقیقت همون "فلسفه" خودمونه.تو روزنامه هاا زیاد خوندیم که "باید مشکلات ریشه ای حل شوند!"و مقالات زیادی در باره اهمیت پرداختن به ریشه ها مثل سقوط هواپیماها و مشکل اینترنت و آی-تی(که این مورد آخری اصلا در وزارت خونه کمیته ای داره به نام کمیته زیر ساخت!)بله این زیر ساخت و ریشه و ماهیت و ذات و بستر در حقیقت همون "فلسفه" هستن که در دائره المعارف مردم عامی و علی الخصوص جماعت روزنامه نگار به عناوین بالا ترجمه شدن .و فلسفه لفظ خشک و سرسختی محسوب میشه که همه برای بالابردن درجه علمی حرفاشون اونو قربانی میکنن(مثل مورد استفاده قرآن در خونه ها که رو طاقچه و تعذیه مادر بزرگ و پیشوازبابا و...گاهی هم اگه فرصت شد حاجی باش یه استخاره ای میزنه!) ولی در واقعیت ما هرروز داریم از فلسفه استفاده میکنیم.اون زندگی روزمره ماست که ما چشممونو رو اونا بستیم.حالا اگه بگم "ما در تقابل با حیات دچار پارادوکس دشواری هستیم که بشریت را در ذات علائم سوآل زندگی مسخ و فکر او را به سخره میگیرد"شاید دارم خودزنی میکنم ولی این جمله بالا همون "بابا ما از زندگی هیچی نمیفهمیم" خودمونه که عباس لوله کش و اکبر شیلنگی خودمون هم میگن!!وقتی از آقای ایکس یا خانوم دبلیو خوشمون میاد این همون فلسفه زندگیه همینطوره وقتی محبت میکنیم وقتی متنفر میشیم و...این همه فلسفه و سفسطه بافتم که آخر بگم برای نوشتن وبلاگ زیر ساخت لازمه.حالا اسمش هرچی هست.بستر-درونمایه-زمینه و فلسفه.در عمل باید به چیزی معتقد بود(فلسفی شد)ویل دوران میگه "زندگی ذهن بشر نیازمند به دو نیروست.نیاز به اعتقاد برای زیستن و نیاز به عقل برای پیشرفت"و وبلاگ بستر هردوی اینهاست و برای حیات به هردوی اینها نیاز دارد.

اینم از پست امشب.والسلام علیکم و رحمت الله.صلواتی ختم کنید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

آشپزخانه تهی(خالی) در حقیقت نوعی آشپزخانه ی مدرن است که برای آینده طراحی شده است.نظر به افزایش روز افزون جمعیت جهان و کاهش فضای زندگی اهمیت استفاده از فضاهای خالی بیش از پیش گوشزد می شود."آشپزخانه تهی" دارای سطحی مختصر است که به راحتی در هر نقطه از اتاق(یا آشپز خانه) گذارده می شود و دارای سه عملکرد شست وشو-فرآوری و پخت و پز می باشد.در نتیجه تعبیه ی هریک از عملکردها در جای خود.فضایی صاف و صیقلی بدست می آید که مناسب برای استفاده به عنوان میز نهارخوری است و تمیزکردن آن به راحتی امکان پذیر است.

 

لینک منبع

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

  سلام.

اخیرا مطلبی را در مجله آنسکیرد(unscared)خواندم در باره اسلام با عنوان The other side of the Moon(نیمه دیگرماه).اگرچه مباحث از زبان یک غربی بیان شده و ناپخته اند ولی این عدم شناخت از اسلام در بین ما مسلمانها هم بگونه ای تکرار میشود که بیشتر جای تامل است.من و شمایی که مسلمانیم و مسلمانی نمیدانیم!جای شکرش باقیست که کسی در بلاد کفر(!!!) اراده دانستن در باب اسلام را می کند و این نکته قریبیست که غربیها آب پیدا نمیکنند و اگرنه شناگران ماهری هستند!پرداختن به اسلام تروریستی(نمایش مضحک غرب!) آنهم در جامعه رادیکال غربی خبر خوبست.نیاز به دانستن در باره آنچه در کنار گوش یک آلمانی-امریکایی و انگلیسی اتفاق می افتد مانند روح سرگردانیست که هر از گاهی در کالبدی مینشیند.اگرچه دولتها در تقابل با این پدیده فراگیر حربه های ناجوانمردانه ای را برگزیده اند(ونمونه های آن را در مجلات و انتشارات تحت حمایت این دولتها بوضوح میتوان دید)لیکن آنچه اتفاق می افتد باید پیش از اینها در شرق کلید میخورد!گمشده شرق و غرب ناشناخته ای ست  که در کتابها یافت نمیشود.آنچه افکار بشر مدرن را به خود مشغول کرده است ذات "معنویت" است که در کتابهایی تحت عنوان "عشق در چند ثانیه!" و "موفقیت در بیابان!" به کشورهای جهان سوم و چهارم(!) صادر میشود...کوتاه سخن باید.در این باره بیشتر صحبت نمیکنم و قضاوت را به خواننده می سپارم...

از صفحه 48 به بعد http://unscared.net/issue02/page_48.html

دانلود مجله با فرمت PDF

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  | 

 تا کنون بسیار کم دیده و شنیده ام که کسی برای وبلاگ نویسی دلیل نداشته باشد و چه بسیار وبلاگهایی که ایجاد میشوند و ارضا می کنند و در سرورشان خاک می خورند و پس از ۳ماه دنیای مجازی را به مقصد ناکجا آباد بدرود میگویند!...لیکن آنچه مرا به نگاشتن نخستین مقاله در باره "وبلاگ نویسی" ترقیب میکند نگاهی اجتماعی-سیاسی-مذهبی-روانی و یا حتی ورزشی نیست.بلکه نگاهی کاملا وبلاگی!از نگاه کسی که شروع به نگاشتن برای دل خود می کند!

اینکه یک انسان-فارغ از تعلقات جنسی- نیاز به برقراری ارتباط میکند امریست اجتناب ناپذیر و اثبات شده و لیکن نگاه "نقادانه" ( ودر سنینی خاص "بدبینانه") به مسائل و مشکلات محیط در جوان مدرن نوعی احساس تهوع و بیرون ریزی ایجاد میکند که فرد برای ارضای این نیاز دست به برقراری ارتباط اجتماعی از راه سخن گفتن با اطرافیان میزند و وبلاگ نمونه مدرن و امروزین آن است.

جامعه حقیقتا بخشی از زمینه ای است که جوان برای پرورش استعدادهای نهفته خویش به سمت آن جذب میشود و این بستر ایجاب میکند که جوان در راستای خطوط قرمز محیط حرکت کند و در غیر این صورت وی یک ناهنجار خوانده می شود.وبلاگ در این موقعیت آزادانه ترین دست آویزیست که وی به آن متوسل میشود و برون ریزی وی -در تمامی زمینه ها-در محیطی مجازی خود را نشان میدهد و نمونه های آن همین سطوری هستند که پژواک نگاه نقادانه من و شما به محیط پیرامونمان است و شاید گفتن بسیاری از آنها حتی در حضور والدینمان هم نوعی بی حرمتی یا هنجار شکنی تلقی شود!

نگاشتن برای آزادی از احساس گنگ اجتماع،دلیل موجهی است و انعکاس بارز درون ریزی این حس تلخ، جوانانی هستند که در کوچه و خیابان-هریک به طریقی- توجه اطرافیانشان را به خود جلب میکنند.نحوه پوشش و تراشیدن ریش و آرایش چهره تنها نمونه هایی از این حس است که دلایل موجهی هم هستند زیرا معلول علتی دیگرند.از سویی دیگر اجتماع و داد و ستد های فکری و فیزیکی آن برای عده ای دیگر ارضا کننده و نوعی تقنن است دیگر پرداختن به اینتر نت و دشواری(و بی اعتمادی نسنت به) تکنولوژی توجیه میشود.

پس این اجتماع بینهایت اینترنت را بسادگی رها نخواهیم کرد و هرجا تکست باکسی خالی باشد ناخوآگاه یادداشتی میتراود!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط مصطفی توحیدی فر  |